وفات پيامبر اسلام يك حادثه عادي نبود، بلكه سرآغاز تحولات ناميموني بودكه تاريخ اسلام را تحت تأثير قرار داد و آينده دعوت را با ناملايماتي همراه ساخت. مهمترين مسأله اي كه با رحلت پيامبر اسلام جلوه گر شد و در طول قرنها ادامه يافت و موضوع اختلاف در بين امت پيامبر خاتم گرديد، مسأله جانشيني نبي اكرم (ص) و رهبري امت پس از وفات آن حضرت است.

رسول خدا (ص) با پيش بيني اين مسأله در آخرين سفر حج ضمن خبر دادن از وفات قريب الوقوع خود، به وضوح موضوع جانشيني را مطرح و به مصداق آن نيز اشاره فرمودند.

پيامبر اسلام (ص) مي توانست نسبت به آينده اسلام بي تفاوت باشد و با سكوت خويش اوضاع و احوال پس از ارتحال خويش را به تصادف بسپارد و با توجيه اينكه جاي نگراني نيست وامت خود راه صحيح را پيدا وادامه خواهد داد، نسبت به آينده دعوت بي تفاوت باشد.

اما واقعيت ها حاكي از آن بود كه، دعوت اسلام در فاصله كوتاه يك دهه تبليغ آشكار و مؤثر در ميان مسلمانان شبه جزيره عربستان، همه باورهاي آنان را دگرگون نساخته و اعتقادات جاهلي كم و بيش هنوز در برخي از مسلمانان ريشه داشت وخطر بازگشت خلق وخوي جاهلي بسيار محتمل بود. ضمن آنكه نومسلمانان نيازمند تعليم وتربيت و آشنائي با آموزه هاي مكتب بودند و براي اين كار بايستي مرجعي موثق پس از نبي اكرم (ص) وجود مي داشت.

در شرايطي كه مسلمانان و نومسلمانان با ابعاد مكتب و روح تعاليم آن آشنايي كامل نداشتند فقدان پيامبر اسلام، جامعه تازه تأسيس مسلمين را باخلأ خطرناكي كه حاصل واگذاري امت به حال خود بود مواجه مي ساخت. از سوي ديگر مكتب در فروعات به دليل عدم طرح موضوعات و مسائل مختلف اجتماعي تدوين نگرديده و امت براي پيش آمدهاي تازه براي عمل براساس مكتب نص صريحي در دست نداشت وهمين موضوع مي توانست زمينه تشتت و تفرق را فراهم آورد.

خطر ديگر از وجود گروهي ناشي مي شد كه در ظاهر تظاهر به اسلام مي كردند ولي در باطن اعتقادي به اسلام نداشتند پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) اين گروه فرصت مي يافت تا باهدف دشمني با اسلام، كليه ارزشهائي كه موجب ماندگاري و تداوم مكتب مي شود را از بين ببرد و دين در مقابل دشمني آنان بي دفاع باقي بماند. به علاوه تهديدهاي گوناگون ديگري همچون قدرتهاي سياسي آن روز در خارج از حوزه اسلامي، مكتب و آرمانهاي آن را با خطر مواجه مي ساخت.

در چنين شرايطي پيامبر اسلام كه بهتر از همه مسائل را مي دانست و درك عميقي از جامعه نو تأسيس مسلمانان داشت بعيد بود نسبت به آينده دعوت بي تفاوت باشد و به تحولات پس از رحلت خويش اهميتي ندهد.ضمن اينكه پس از حضرت محمد و دين اسلام، پيامبري ديگر و مكتب ديگري در تقدير الهي نبود و ارسال رسل از جانب خداوند خاتمه مي يافت.

بر اين اساس رسول اكرم (ص) وقتي زمان ارتحال خود را نزديك ديد، بارها و با صراحت به جانشين خود اشاره فرمودند.
* رسول اكرم (ص) به فرمان خداي سبحان شخصي را برگزيد كه عمق وجودش در هستي اسلام شكل گرفته بود.
شواهد بسيار در دست است كه رسول اكرم (ص) علي (ع) را براي رهبري امت بعد از خود معرفي نمود از جمله، حديث الدار ، حديث ثقلين، حديث المنزله و حديث غدير وده ها حديث ديگر.

اين كوشش رسول گرامي اسلام (ص) كه در نقل و صحت آن اتفاق حاصل است، با كمال روشني دلالت بر اين مي كند كه آن حضرت به خطرهاي آينده اي كه دعوت را تهديد مي كرد مي انديشيده و به ضرورت حفظ امت از انحراف و پشتيباني دعوت از متلاشي شدن و نابودي توجه داشته است.

رويدادهاي پيش آمده پس از رحلت رسول اكرم هم ثابت كرد كه امت براي حل مشكلات بزرگ آگاهي و تجربه كافي نداشت و فاقد آموزش هاي كافي براي گشودن آن دشواري ها بود.بنابراين براي آنها دستور العمل مقتضي اتخاذ نشد.

هدف اسلام بنا كردن امتي بود با برنامه زندگاني نوين وريشه كن كردن همه ريشه هاي جاهليت، اما دگرگون سازي امت در مدت زماني كوتاه مقدور نشد و منطق تحول پذيري جامعه و دگر شدن امت ايجاب مي كرد مدت زمان طولاني تري را با رسول الله بگذرانند. لذا پس از رحلت رسول خدا(ص) به تدريج كار به جايي رسيد كه معاويه رهبري امت را برعهده گرفت و با حيله وفشار امت را به اطاعت و فرمانبري از خود وادار ساخت و كم كم رهبري را به سلطنت تبديل كرد. كرامت هاي انساني را ويران، آزادگان و نيكوكاران را يا به قتل رسانيد ويا به كنج زندانها فرستاد و خلافت را بازيچه اطرافيانش نمود.

جريان انحرافي كه معاويه در مركز آن بود به كشاكشي انجاميد كه در نتيجه آن دشمني و عداوت جايگزين وحدت و همدلي در ميان امت شد و طردشدگان دوران پيامبر بر سر كار آمدند و در نتيجه اين دشمني ها علي(ع) در محراب نماز به شهادت رسيد.

پس از حضرت علي(ع) امام حسن در جوي مضطرب و ناآرام و در شرايطي پيچيده و پرتنش عهده دار هدايت امت شد.

جو تنش آلود آن دوران امام حسن(ع) را با مشكلاتي چند مواجه كرده بود.مهمترين آنها اختلاف و چنددستگي در ميان امت، فاصله گرفتن مسلمانان از آموزه هاي ديني و تشكيك در اهداف امام حسن(ع) در مخالفت با معاويه بود.همه اين موجبات و شرايط پيچيده جامعه را در آستانه يك جنگ داخلي و بي حاصل قرار داد و امام حسن(ع) را اجباراً با چهار راه حل تحميلي مواجه ساخت.
۱ـ جذب حمايتهاي رهبران و افراد بانفوذ به وسيله پول و وعده پست و مقام
۲ـ صلح تاكتيكي تا زمان جمع آوري سپاه و عده
۳ـ اقدام به جنگ با معاويه
۴ـ پذيرفتن صلح
امام حسن(ع) از ميان چهار راه پيش رو راه صلح را انتخاب نمود. چرا كه مردمي كه در آن دوره مي زيستند بر اثر اختلافات پس از رحلت رسول اكرم(ص) دچار سستي، ترديد و يأس بودند و در چنان شرايطي مقابله با معاويه نتيجه اي نداشت. آن حضرت(ع) در خطابه مؤثري ضمن انتقاد از يارانش ژرفاي تلخكامي و شدت مخالفت خود با معاويه را اعلام نمود وخطاب به سپاهيانش فرمود:

به خدا سوگند شما به كسي كه بهتر ازمن بود(علي ع) وفا نكرديد. پس چگونه به من وفا مي كنيد؟ چگونه به شما اطمينان كنم، حال آنكه به شما وثوق ندارم. اگر راست مي گوييد به اردوگاه مدائن برويد و آن مكان ميعادگاه ما و شما باشد و خود به آنجا عزيمت فرمود ولي سپاهيانش او را رها كردند و نيامدند.

امام حسن(ع) در جوي كه حاصل ترديد و بي اعتقادي مسلمانان بود ناچار از صلح با معاويه شد و حكومت را به معاويه به اين شرط كه به كتاب خدا و سنت فرستاده او عمل شود واگذار نمود.معاويه به مدد قدرتي كه به دست آورده بود وجدان امت را مي راند واراده آنان را از بين برد ومسلمانان را دچار خواسته ها وانديشه هاي كوچك نمود.

براين اساس ناداني وجهل وتعصب درميان مسلمانان رخنه كرد و دوران دشوار تاريخ اسلام آغاز شد.
امام حسن (ع) به رغم پايبندي به پيمان خود، از مقابله با برنامه هاي معاويه خودداري نمي فرمود ودر جهت اجراي رسالت خويش از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد تااينكه براثر اين فعاليت ها به دسيسه معاويه وبا همدستي دشمن خانگي مسموم وبه شهادت رسيد.

در امتداد رسالت هدايت ورهبري امت در دوران امام رضا(ع) كوشش پيشوايان دين متوجه برنامه ريزي وبه وجود آوردن گروهي بزرگ ومتحد از شيعيان گرديد تا به روش اسلامي تربيت شوند وبا آگاهي واتحاد جامعه اسلامي را تحقق بخشند.

امام رضا (ع) وقتي ديد كه زمينه اي مناسب به وجود آمده وگروهي از شيعيان در سطحي قرار دارند كه با حمايت آنان مي تواند مهار حكومت را به دست گيرد وكار امت را سامان بخشد، دست به كار شد و پايگاههاي مردمي خود راعليه ظلم و رياكاري حكام جور بسيج نمود.

ويژگي دوران امام رضا(ع) همبستگي ميان امام وامت است اين دوره نشانگر گسترش پايگاههاي مردمي امام(ع) و تقويت شيعيان است كه نتيجه تلاش و اقدام پيشوايان پيشين است. امام رضا(ع) از فرصت استفاده كرده با غني سازي آگاهي وعقيده مسلمانان ومعرفي ابعاد تازه اي از اسلام به موازات كوشش هاي سياسي به ماندگاري شيعه به عنوان يك عقيده ديني كمك رسانيد. سرانجام مأمون عباسي كه با رياكاري ودرظاهر خود را هواخواه امام رضا(ع) نشان مي داد فعاليت هاي امام(ع) را تحمل ننموده وبا دسيسه آن حضرت را به شهادت رسانيد.